Spirit
جهانا همانا فسوسی و بازی / که بر کس نپایی و با کس نسازی /// چو ماه از نمودن، چو خور از شنودن / به گاه ربودن چو شاهین و بازی/// چو زهر از چشیدن چو چنگ از شنیدن / چو باد از بَزیدن چو الماس گازی... " ابوطيب مصعبی"
M0H3N
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق ... آن دلی کز تو نلرزد به چه اَرزد ای عشق ؟!!!
Jangal
به خاموشی ما منگر که ما خود معدن رازیم.... فلک بشکست بال ما وگرنه اهل پروازیم
soosi
چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون ِ تلخ ِ زنده به گوری... چه بی تابانه تورا طلب میکنم بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست و فاصله تجربه ای بیهوده است... بوی پیرهنت اینجا و اکنون! کوه ها در فاصله سردند... دست در کوچه و بستر حضور مانوس ِ دست ِ تورا میجوید و به راه اندیشیدن یاس را رَج میزند... بی نجوای ِ انگشتانت فقط و جهان از هر سلامی خالیست...
soosi
(حسين پناهي) مگسی را کُشتم (دیدگاه)
shahrzad
در خامشی حضورم مرا بفهم یا برای عشق،زبانی تازه پیدا کن تا درد مشترک، زبان مشترکمان باشد
نامه دادم که به لطفش بتوانی بانو
7 روز و 9 ساعت و 39 دقيقه قبلفرش تبریز دلم را بتکانی بانو
بگذار از همه آنچه که گفتن دارد
چند سطری بنویسم که بدانی بانو...
***
آن که از ثانیه ها ساده گذر کرد منم
آن که با قافیه ها میل خطر کرد منم
آن که با هرچه بجز عشق من آمیخت٬ تویی
آن که با "بی همگان..."بی تو بسر کرد منم
***
منم آن کس که برای تو غزل گفت...و تو...
مژه ام جای قدمهای تو را رُفت...و تو...
منم آنک س که به عشق لب گیلاسی تو
هی غزل گفت و غزل گفت و غزل گفت...و تو...
***
و تو این خاطره ها را که نخواهی فهمید
گریه پنجره ها را که نخواهی فهمید
تو که یک عمر به هرکس که شده دل دادی
معنی دلهره ها را که نخواهی فهمید
***
تو اگر چیزی از این عشق سرت می شد که...
حرف من وارد آن گوش کرت می شد که...
میشد اینطور نباشد تو اگر یک لحظه
باورت میشد اگر همسفرت می شد که...
***
باز هم حرف اضافی زده ام، بانو... نه؟
باز، شد باز در غمکده ام بانو...نه؟
"هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد"
باز بی موقع به حرف آمده ام بانو...نه؟
***
نامه دادم ولی انگار خرابش کردم...
دل به من دادی و انگار کبابش کردم
ابر بارید و کویر عطشم دریا شد
من به دستان خودم باز سرابش کردم...