امید سایه
ღ♥ღ من مرد هستم . دستـانم از تو زِبرتر و پهن تر است صورتم ته ریشى دارد . قلبم به وسعـتِ دریا . جاىِ گریـه كردن به بالكن میروم و سیـگار دود میــــكنم . من با همان دستان پهن و زبر تو را نوازش میكنم! با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسم و تو آرام میشوى آنقدر من را نامـرد نخوان . فقط به من نـخ بده تا زمین و زمان را برایت بدوزم . فقط با من روراست باش تا دنیا را به پایت بریزم . هی! من یک مرد هستم نگاه به بازوی ستبر و صدای مردانه ام نکن! خیلی وقتها بی صدا میشکنم . . . ღ♥ღ
امید سایه
ღ♥ღ ميـبینی ؟؟؟ هواے دلتنگي امـ نسبتي عـَجيب دارد بـآ زاويه ےِ نِگاهمــ در دسترسِ چِشمانمـ که باشي هـَوا خوبــ استــ ..... دور از دسترس نشو که بـآراטּ مي گيرد . . . ღ♥ღ
امید سایه
ღ♥ღ از تـمـاҐ دنـیـا فـقـط یـڪ چـیـز دارҐ . . . " دوسـتـت " ღ♥ღ
امید سایه
ღ♥ღ از تـصـور ايـنـکـه دلـت بـرايـم تـنـگ شـده بـاشـد دلـم ضـعـف مـي رود؛ چـه آرزويـي بـالـاتـر از آنـکـه تـو بـه مـن دلـبـسـتـه شـده بـاشـي ؟! ღ♥ღ
امید سایه
ღ♥ღ چـه قدر تلـــخ شده ای این روزهــا ... قندهــایت را در دل ِ چه کسی آب می کنیــــ ؟! ღ♥ღ
امید سایه
ღ♥ღ می خواست فریاد بزند، اما باران فرو برد در خود بال های کاغذی اش را حالا تکه های عریانی اش زیر سایه برگ ها،پنهان شده است و همچنان، فرو می ریزد قطره های شبنم از نردبان چشم هایش... و سوال این است که: << آیا عروسک ها هم می گریند...؟>> ღ♥ღ