matin
بغض هایم را به آسمان سپرده ام ، خدا به خیر کند باران امشب را ............
matin
تنهایی........ شاخه درختیست...... پشتِ پنجرهاَم.......... گاهی لباسِ برگ میپوشد..... گاهی لباسِ برف....... اما، همیشه هست....!
matin
باران که می بارد ........تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است .......که می گویم : من تنها نیستم ......... تنها منتظرم ...
matin
...........بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است ......... همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست .........
matin
رقص انگشتانت ....در پشت تمام دیوارها حس می شود ....دیوار معنا ندارد ....من با تو در انقباض مکانم ....دیوارها فرو می ریزد... در حصار دیوار ...با تو در اتساع زمانم .....در مکان عشق نابود می شود ..... چرخش نگاهت... تا ابد با من است ....حتی اگر نباشی .......
matin
...........تو رفته ای و من به هر کتاب مقدسی استخاره می کنم ...می گوید: " دوست داشتن بی فایده است........"
matin
..........بلندی موهایم طولانی شدنِ روزهای نبودنت را به رخم می کشند! .............بلندی موهایم تقویم نبودنت شده اند! . . . . . تصمیم گرفته ام دیگر کوتاهشان نکنم تا... شاید آن قدر بلند شوند که باد به تو برساندشان.........
matin
بــرنـگـرد کــه بــرنـمـی گــردی تــو ... نـتــرس نـمـیخـواهــم ــکه داشـتـه بـاشـمـتــــ فــقــط بیـــا در خــزان خسـتـگی هـایـم کــمــی قــدم بــزن دلــم بــرای راه رفــتــنــتــــ تنــگــ شـــده.......
matin
.........میدانی در ازدحام درخشان انتظار تو، پلکهایم را، شستشو میدهم!؟!
matin
غــرور گــوگــردی ام را بگیــران بگــذار روی سیگــاری کــه نمــی دانــی بــرای بخــاطــر آوردنــم اســت یــا از خــاطــر بــردنــم بســرانم در ریــه ات بــه یــاد روزهــایــی کــه نفســت بــودم....
matin
..........می آیی مثل سحر یك دست ستاره یك دست ماه چشمان تو ترانه بهاری ست وسعت عشق تو را دریا فقط دریا وام می گیرد.......
matin
خرابت می شوم امشب نگاهم می شوی آیا . . . زمین خوردم برایت تکیه گاهم می شوی آیا . . . سرم بر سنگ این دوران نشاید خورد بی مشکل تویی مشکل و تنها اشتباهم می شوی آیا . . . نه امضایی -نه مُهری- بی سوادم کوچه بازاری برایم دین و ایمانی گواهم می شوی آیا . . . به دنبالت کشاندی دل بریدم از جهانی دل شدم آواره ای بی کس پناهم می شوی آیا . . . نشستم در بَرت امشب به حکمت سر نهادم من ندارم برگه ای پنهان تو شاهم می شوی آیا . . . سیاهی رفت چشمانم جهان را تار می بینم در این شبهای وحشتناک- ماهم می شوی آیا . . . نه مهتابی نه رویایی گمانم خواب می بینم در این کابوس شب - فانوس راهم می شوی آیا . . . دلم سنگین و پر غم شد لبم خشکید از تکرار تویی احساس باران- اشک و آهم می شوی آیا . . . به پاس دوستم داری کنارت بوده ایم یک عمر به پای دوستت دارم گواهم می شوی آیا............
matin
الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش ...ارحیل ای لعبت شیرین زبان بدرود باش.... جان به تلخی می دهیم ای جان شیرین دست گیر .....دل به سختی می نهیم ای دل ستان بدرود باش .............
matin
کاش سیاره مان آن قدر کوچک بود که همین که صندلیَم را چند قدمی جلو بکشم، بتوانم هر قدر دلم خواست غروب تماشا کنم........