**♥♥k!m!a♥♥**
man bayad beram d00stan,age kRi nadRin fLan 13yeeeeeeeeeeeee
**♥♥k!m!a♥♥**
اگر بدانم كه مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن را خواهم زد
**♥♥k!m!a♥♥**
اعتمادت - هندوانهای بود زیر بغل ِ من ؛ برایت دست که تکان میدادم، افتاد ...
**♥♥k!m!a♥♥**
ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاسگزارم. ، آنها مرا قویتر میکنند از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند. ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست . از کسانیکه با من مـــــیمانند سپاسگزارم، آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند
**♥♥k!m!a♥♥**
از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از این مرا بیقرار نگذار.
تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودت مانده،
قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرش خوانده،
این خاطره هاست که در خاطر پریشانم به جا مانده.
**♥♥k!m!a♥♥**
از گم شدن همه میترسیم اما زیباترین روز زندگیام روزی بود که با تو در میانه جنگل گم شدیم.
**♥♥k!m!a♥♥**
از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی ؟ گفت : به آنان که در دیروز خود مانده اند فردا را می فروشم
**♥♥k!m!a♥♥**
اجازه ... !
اشک سه حرف ندارد ... ،
اشک خیلی حرف دارد ....!!!
**♥♥k!m!a♥♥**
یادم نرود که: من تنها هستم... اما تنها من نیستم که تنها هستم!
**♥♥k!m!a♥♥**
لعنت به همه قانون های دنیا
که در آن شکستنِ دل...
پیگردِ قانونی نـَدارد
**♥♥k!m!a♥♥**
آهسته تر بیا
غوغا نکن که دلم ،
با شور دردناک نفس های گرم تو
بی تاب می شود .
آهسته تر بیا،دلواپسم نکن،
برای خاطره بازی
فرصت ، همیشه هست .
وقتی تو می رسی
احساس می کنم
سکوت می شکند
ثانیه ها گرم می شوند
فاصله ، از لای انتظار پنجره
فرار می کند
آغوش می شود تمام تنم از نگاه تو
جایی برای کلام نیست
خاطره ، خود با تمام آنچه هست
میان چشم های عاشق ما
حرف می زند
و آرام
برگ می خورد وقتی تو می رسی
زندگی ، با تو می رسد
لبخند ، با تو می رسد
احساس می کنم
جایی ، میان پلک های مدام اضطراب
برای ما ساخته اند
احساس می کنم
ما را درون هاله ای از عطر و آرزو
انداخته اند .
وقتی تو می رسی
عاشق تر از همیشه ی حرف ها،حرف می زنم
شیرین تر از همیشه ی بغض ها،بغض می کنم
وقتی تو می رسی
من، به تمام آنچه دوست دارمَش
می رسم...!
**♥♥k!m!a♥♥**
آهسته بیا ،
باز هم که فراموش کرده ای کجا آمده ای
اینجا قلب من است
آهسته ،
این قلب، شکسته...
نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته
شاید باز هم بی وفایی مثل تو پشت دیوار قلبم نشسته !
آمده ای که بگویی پشیمانی؟
اما هنوز چند روزی بیش نیست که از آن روز گذشته
آتش دلم همچنان در حال سوختن است ،
بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره دلم را بسوزان
بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ،
بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار
آهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ...
بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو
ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو
بگذار در حال خودم باشم ،
نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
بگذار در حال خودم باشم ،
به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ،
پس بگذار با تنهایی تنها باشم
در خلوت خویش با غمها باشم ،
نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
آهسته ، غم سنگینی در دلم نشسته ...
**♥♥k!m!a♥♥**
برهنه ات ميكنند تا بهتر شكسته شوي نترس، گردوي كوچك! آنچه سياه ميشود... روي تو نيست، دست آنهاست
**♥♥k!m!a♥♥**
تيغ روزگار شاهرگ كلامم را
چنان بريده
كه سكوتم بند نميايد!