x

sheida

یک پنجره برای من کافی است ... یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه وسکوت ......حرفی به من بزن ... من درک... درباره »
توسط 0 کاربر لایک شده‌
اطلاعات پروفایل خصوصی است.
sheida
sheida

چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار نيمه گم شده ات را کامل بيابي!!!!!

sheida
sheida

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک مي زنه.. حسرت داشتن تو ،‌پير شده ، عينک مي زنه ..صورتم سرخ شده بود ،‌اما حالا کبود شده ..جدايي يه عمر داره توي اون چک مي زنه ....

sheida
sheida

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد / اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد . .

sheida
sheida

هيچ وقت از مشکلات زندگي ناراحت نشو، کارگردان هميشه سخت ترين نقش ها را به بهترين بازيگر مي دهد.

sheida
sheida

گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است و گل‌های سرخ عطری ندارند و ستارگان دیگر نمی‌خوانند آن گاه كه چشم می‌گشایم و میبینم با تو نیستم....

sheida
sheida

پینوکیو ... چوبی بمان ! آدم ها سنگی اند ! دنیایشان قشنگ نیست ...

sheida
10.jpg sheida

از اضطراب کار مهیا نمی شود... سیل از دویدن است که دریا نمی شود .

sheida
04.jpg sheida

..........

sheida
sheida

کاش یارب ...آشناییها نبود ...

sheida
sheida

زندگي داستان يخ فروشي است كه از او پرسيدند :‌ فروختي ؟ گفت : نخريدند ... تمام شد !

sheida
sheida

خوش به حال مسافركش هاي ميدان آزادي / هر روز آزادانه فرياد ميزنند/ آزادي، آزادي ...

sheida
sheida

اگر حداكثر تلاشتان را كرده ايد، حتما به موفقيتهايي هم رسيده ايد. قرار نيست همه به نهايت برسند. همه بهترين فروشنده يا بهترين بازيكن بسكتبال نخواهند شد با وجود اين، شما هم مي توانيد يكي از بهترينها باشد .

sheida
sheida

همچنان لبريز از اندوه مي پرسم:...« جام اگر بشكست؟ ساز اگر بگسست؟ شعر اگر ديگر به دل ننشست؟ »

sheida
sheida

همزباني نيست تا گويم به زاري اي دريغ ..ديگرم مستي نمي‌بخشد شراب... جام من خالي شدست از شعر ناب... ساز من: فريادهاي بي جواب! نرم نرم از راه دور... روز چون گل مي‌شكوفد بر فراز كوه.. روشنايي مي‌رود در آسمان بالا... ساغر ذرات هستي از شراب نور سرشار است .

sheida
sheida

اينك اينجا شعر و ساز و باده آماده است.. من - كه جام هستي‌ام از اشك لبريز است- مي‌پرسم: « در پناه باده بايد رنج دوران را ز خاطر برد؟ با فريب شعر بايد زندگي را رنگ ديگر داد؟ در نواي ساز بايد ناله‌هاي روح را گم كرد؟ »