هیـــــــــوا
به دیدنم بیا در تاریک ترین نقطه ی شب ...تا چشم خورشید در آید...
هیـــــــــوا
این روزها عینک آفتا بی ام را شکسته ام ...به خورشید شک دارم....
هیـــــــــوا
زندگی رو شونه های بی احساسش منو حمل کرد ..تو به من آغوش گرم بده ....
هیـــــــــوا
تمام شب به انتظاربیدار موندم ...تا صبح رویاهاتو واسم تعریف کنی...
هیـــــــــوا
چرا توی باغ پشت خونوم بعضی درختا سبزن ...بعضیا خشک ؟چی باعث این شده ...؟
هیـــــــــوا
شبها ..تاریک . روزهایم روشن ...انگار خورشیدم در رفت و آمد است....
هیـــــــــوا
کوله بارم ...پر از تنهاییست ...یکدم کمکم کن بر زمینش بگذارم...
هیـــــــــوا
خیلی سال است ...نشمرده ام ...قرنهاست منتظرم ...
هیـــــــــوا
باورم کنی...تمام دردها را حریفم....
هیـــــــــوا
تشنه ام که از ته دل بگویم دوستت دارم...
هیـــــــــوا
سرنوشت خوابای خوب میبینه مابد تعبیر میکنیم.....