x
naznazi
زن - مجرد
امتیاز: 486.55

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(102 کاربر)

گروه‌ها

(12 گروه)

بازدیدکنندگان

naznazi
naznazi

مادر!!!!!!! چ واژه ی زیبایی...

naznazi
naznazi

مصیبتی است از دست دادن تو

naznazi
naznazi

مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید: - میتونم بهت اعتماد کنم ؟! در تاریخ حتی یک مورد هم نوشته نشده که کسی در پاسخ گفته باشد : نه من صلاحیت ندارم و آدم امانت داری نیستم! این را باید بفهمید نه اینکه بپرسید!!!

naznazi
naznazi

ظهر است.... چ ظهر دلگیری

naznazi
naznazi

اجازه ندهید این اتفاق برای شما تکرار شود ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود. قدر دادن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید. برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم

naznazi
naznazi

شوهر چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشيار مى‌شد. امّا در تمام اين مدّت، زن هر روز در کنار بسترش بود. يک روز که او دوباره هوشياريش را به دست آورد از زن خواست که نزديک‌تر بيايد. زن صندليش را به تخت چسباند و گوشش را نزديک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود. شوهر که صدايش بسيار ضعيف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست داديم، باز هم تو پيشم بودى. الان هم که سلامتيم به خطر افتاده باز تو هميشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى مي‌خوام بگم؟» زن در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزيزم؟» شوهر گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى مياره!»

naznazi
naznazi

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد. پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

naznazi
naznazi

گناهـــــی که پشــــــیمانی بیاورد بهتر از عــــــبادتی اســـت که غــــــرور بیــــــاورد

naznazi
naznazi

دقت کردین ، اگه زنی با 2 تا مرد باشه بهش می گن فاحشه ، ولی 1 مرد با 4 تا زن باشه سنت پیغمبره !

naznazi
naznazi

گنجشک می خندید به اینکه چرا.. هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می ریزم... و من می گریستم که حتی او هم محبت مرا سادگی ام می داند.. !!

naznazi
naznazi

یارو ميره قهوه خونه ۲ تا چايي ميخوره ۵ تا ۱۰ تا ۱۵ تا. قهوه خونه چيه شاکي ميشه ميگه: بابا خسته نشدي اين همه چايي خوردي؟ یارو ميگه: راست ميگي والا قربونت يه چايي بيار بخوريم خستگيمون در بره :))))

naznazi
naznazi

معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره

naznazi
naznazi

خدا مرده است! اما اعصار بسیاری طول می کشد تا افسانه اش هم بمیرد! (فردریش نیچه)

naznazi
naznazi

بیا بنویسیم روی خاک ، رو درخت ، رو پر پرنده رو ابرا . . . . . . . . کلا بیا منابع طبیعی رو از بین ببریم !

naznazi
naznazi

تو را دوست دارم