ఇKHØRŠHIÐఇ
گاهی اوقات چشم هایم را می بندم دستانم را دور خودم حلقه می کنم به هوای آغوش تو ... گاهی اوقات قدم زنان در خلوت نم زده ی خیابان با تو حرف می زنم به هوای شنیدن صدای تو !.. گاهی اوقات موهایم را در باد پَر می دهم تا با آن بازی کند به هوای کنجکاوی دستان تو !.. گاهی اوقات در شادی هایم به سادگی یک لبخند یادت می کنم به هوای لحظه های بودن تو !... گاهی اوقات در قنوت هایم دعایت می کنم به هوای .... وقت هایی هم هست که بدون هوا ، بهتر می شود زندگی کرد ! پس ... این هوا را از من بگیرید ...
AmirReza
بیا که رهاشم از این همه درد ... که جداشم از این شب سرد ... بیا!
AmirReza
به یاد تو ... به یاد این همه غم ... دارم میمیرم کم کم ... اینا شعر نیست عزیزم ... !!!
AmirReza
دوباره قلبو میبره ... تیزی ترس و دلهره ... دوباره غصه میخوره ... این عاشق ... این روزگار شرم آوره ... لحظه به لحظه بدتره ... بی تو به سختی میگذره ... با هق هق . . . !!!
AmirReza
تو نیستیو شب اومده بدون تو حالم بده دوباره به سرم زده بی خوابی بیا ببین شکستمو کاشکی بگیری دستمو گرفته جون خستمو بی تابی نبودنت مصیبته یه ترس بی نهایته منو گرفته وحشت تنهایی آشفتگیه تو صدام کاش خودتو بذاری جام فقط همین مونده برام رسوایی
AmirReza
ای دوستان بی وفا ... از غم بیاموزید وفا ... غم با همه غم بودنش ... هرشب به من سر میزند
ava
تقصیر هیچ کس نیست که به نام عشق جسمت را لگدمال بوسه های هوس الودشان میکنند و به نام عشق فراموشت میکنند... تقصیر هیچ کس به نام نجابت باید سکوت کنی و به نام صبر از درون ویران شوی...
AmirReza
میدونم سخت جون میدم باور کن اینو فهمیدم . . . . . . ولی خسته شدم بس که دلم رنجید و خندیدم ... !
AmirReza
تو تنها کسی هستی که از نبودن هایت خسته شدم . . . . !!!
AmirReza
درد اصلی من اینه که همدرد ندارم . . . . !!!