x

فرشاد زارعی

چیزی ندارم که بگم درباره »
توسط 4 کاربر لایک شده‌
اطلاعات پروفایل خصوصی است.
فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

در راهم، تنها با پشتی خميده از ... کوله بار ِ سنگین ِ یا

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

برای وصف خاطرات کلمان را یکی یکی مزه کرد همه تلخ بود!

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

فراموش کردن تو هنر میخواهد و من بی هنرترین انسانم!!

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

ای قلم پنداشتی هنگامه ی دانشوریست؟...............دوره ی علک آمده هرکس به عرفان مشتریست؟ تو نفهمیدی که اوضاع جهان خر تو خریست؟..............خر همــان است و عوض گردیــده پالان ای قلــم

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

آسمان بارانيست همگي مي گذرند چتر دارند به دست تا نبارد باران بر سر و صورتشان اما ..... من تنها و رها زير اين سقف سياه گام بر مي دارم بي چتر و به تو مي انديش

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

دلخوش به جهان بی ثباتیم همه بازیگر این کهنه رباطیم همه فرقی نکند سیاه یا اینکه سپید در بازی روزگار ماتیم

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

این روزها هوای دل و چشمان بارانیست مردمانی با عینک ها دودی از جنس زغال در هوای ابری تار موئی از سبیل اجداد لحظات اخر پوسیدنش را به اکران گذاشته دلم برای سبیل هایم تنگ شده!!

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

صدای بوق ها ترا می خوانند در این ترافیک هوس تو در انتظار کدام بوق به سکوت نشسته ای

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

تاریخ تاریخی مانده ندارها سیاهه تاریخ شده اند و دارندگان تاریخ نویسانی سلیس ! . آهای زنی دارد درد می کشد از حنجره تاریخ که پنجره نمی شود . . از نامها از آدم خوارانی که هنردوست شده اند !! و هنرمندانی!! که هنر! به ماردوشان می فروشند . . آهای پنجره را ببند بوی تعفن تاریخ با عطر وادادگی هنر! هنوز هم معطر می کند دماغهای ایستاده را . . . به تاریخ بگو: از درخت خشکیده از سایه آویزان بچه کلاغی نارس که قارقارش از باغ های آرزو به هنر پست (paste) مدرن رسیده است . . وبنویس : برهنگی را دوست خواهم داشت تا نتوانند خلعت شاهان مار دوش را بر اندامم بپاشند ... . . من ترا نه به تاریخ که بی تاریخ خواهم گفت: ای همیشه جاری ... . . دستهایم آلوده نام تو نمی شوند و این ... تمام فاصله است برگرد... . و تاریخ دست نوشته ایی بیش نیست . . اینجا هنوز ... زنی درد می کشد ... پنجرها را ببند ... بوی بد وادادگی بگوش می رسد ..

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

بُغض یعنی قرارِ دل با درد، شب به شب التماسِ عزرائیل جبر در جدالِ خوب و بد حرف های نگفته ی قابیل بغض یعنی سکوت و خلوت و غم آسمانِ ابریِ مطلق ! حاصلِ جمعِ عاشقی و جنون لمسِ دست های سردِ عرق بغض یعنی تو و تو و هیچ!! ناله های شبانه ی بی جان! باز هم شروعِ دلتنگی باز شب پَرسه های بی پایان! بغض یعنی هنوز کافی نیست؟! این همه زخم های سریالی چشم ها را ببند بر رؤیا دل بِکَن از امیدِ پوشالی ! بغض یعنی غریبیِ مطلق گردشِ عقل در مدارِ جنون !! فصل قحطیِ اشک طولانی ست واجب است غسلِ واژه ها در خون!! بغض یعنی چقدر بدبختی! چرخِ عمرت خیال می بافد!! آسمانِ تو ماه را گم کرد باز در چشمه ماه می سازد!! بغض یعنی که زُل زدن هایت حسِ همزادیِ تو با دیوار!! شک نکن تو...زمانِ فریاد

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

حتی خشن شده اند در این روزگار آیکون ها درها چرا به روی کسی وا نمی شوند ؟! انگار کر شده گوشِ تمام آیفون

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

كم نمي آورم ! از روزي كه چشمانت اختيارم را با خود برد ... يكي برايم سر مي آورد يكي ديوار

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

بي غيرت تر از سگ چشمانت حيواني نديدم ! دلم زير دندانهاي يك گله گرگ تكه تكه شد و... صدايش در نيامد !

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

چقدر از نقاب سیندرلایی ات عفونت می بارد ای مادیان زنگ زده شیطان : آخر اگر توهم ات معراج است مرا با واقعیت تو کار

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

پُر از اشکم تو را در بارش چشمانم غرق میکنم تا دوباره در آغوشم ج