A-F Persian
هنوز........ هنوز روی خاکیم و یادمان نمیکنند وای به روزی که خاکمان کنند..!
A-F Persian
خدایا ؛ کودکان گلفروش را میبینی ؟ مردان خانه به دوش ... دخترکان تن فروش ... مادران سیاه پوش .. کاسبان دین فروش ... محرابهای فرش پوش ... زبانهای عشق فروش ... انسانهای آدم فروش ... همه را می بینی ؟!! می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ... دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد ...
A-F Persian
خدایا !!!! آلودگی آدمها از حد گذشته... دنیا را چند روزی تعطیل نمیکنی!!؟؟
A-F Persian
ما كه از هر چه ترسیدیم سرمان آمد....! بیا تمرین كنیم كمی از خوشبختی بترسیم!!!
A-F Persian
حواستون باشه ادما دو دسته اند: يا هندونه زير بغلت ميدن يا پوست موز زير پات ميندازن
A-F Persian
+[247076381969767:0] @+[107032382762753:0] @+[320180178049933:0] @+[307366735972773:0]
A-F Persian
دیگه از ترس Pitbull تو حموم هم نمیتونیم دو دهن بخونیم !!! مرتیکه کچل هر آن ممکنه بیاد تو حموم باهامون فیـــــــــــت بده !!
A-F Persian
لحظه ی قشنگیه : وقتی که اعصابت خورده ولی عشقت میاد دستت رو آروم می گیره و فشارش می ده، میبوسه.. و تو اینقدر آروم می شی که اگه صد سال بقیه می نشستند و باهات حرف می زدن آرامش نمی گرفتی ... !
A-F Persian
كنار پیكری لرزان و مدهوش خداوندا چه می دانم چه كردم در آن خلوتگه تاریك و خاموش در آن خلوتگه تاریك و خاموش نگه كردم بچشم پر ز رازش دلم در سینه بی تابانه لرزید ز خواهش های چشم پر نیازش در آن خلوتگه تاریك و خاموش پریشان در كنار او نشستم لبش بر روی لب هایم هوس ریخت زاندوه دل دیوانه رستم فرو خواندم بگوشش قصه عشق: ترا می خواهم ای جانانه من ترا می خواهم ای آغوش جانبخش ترا ای عاشق دیوانه من هوس در دیدگانش شعله افروخت شراب سرخ در پیمانه رقصید تن من در میان بستر نرم بروی سینه اش مستانه لرزید گنه كردم گناهی پر ز لذت در آغوشی كه گرم و آتشین بود گنه كردم میان بازوانی كه داغ و كینه جوی و آهنین بود فروغ فرخ زاد
A-F Persian
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم و آنک سوگند من و توبهام اشکست کجاست و آنک جانها به سحر نعره زنانند از او و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست جان جانست وگر جای ندارد چه عجب این که جا میطلبد در تن ما هست کجاست غمزه چشم بهانهست و زان سو هوسیست و آنک او در پس غمزهست دل خست کجاست پرده روشن دل بست و خیالات نمود و آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاست عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست
A-F Persian
و عشق قیچی شد ! وقتی تو سنگ شدی و من کاغذی بی رنگ . .
A-F Persian
بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما زیرا نمیدانی شدن همرنگ ما همرنگ ما از حملههای جند او وز زخمهای تند او سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما زین باده میخواهی برو اول تنک چون شیشه شو چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد از دل فراخیها برد دلتنگ ما دلتنگ ما بس جرهها در جو زند بس بربط شش تو زند بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما
A-F Persian
گاه می کنم، در آینه هیچ نمی بینم یا من دیگر نیستم یا آینه انعکاسش را فراموش کرده برمی گردم تنها صداست، سرابی از آغاز و چشم هایم می سوزند و لب هایم می لرزند مرا دیگر اعتمادی به احساسم و به آغوش تو باقی نمانده چرا که تنهاییم میان دست هایتان بازیچه شد و شکستنم هیاهوی بی اعتمادی ها و زندگیم صدای دلتنگیتان میان این حراج من کجای قصه بودم
A-F Persian
دستم به تو که نمی رسد، فقط حریف واژه ها می شوم ! گاهی، هوس می کنم، تمام کاغذهای سفید روی میز را، از نام تو پرکنم … تنگاتنگ هم، بی هیچ فاصله ای !! از بس، که خالــی ام از تو … از بس، که تو را کـم دارم … آخر مگرکاغذ هم، زندگی می شود ؟