x
دردم از دوری نیست
دردم از آدمهاست
دردم از تنهایی من با من است

میکروبلاگ دنبالر : [لینک]

کاربران گروه

(333 کاربر)
babak72
4 ساعت و 9 دقيقه قبل
farzad_y
5 ساعت و 39 دقيقه قبل
s_a_r_b_e_d_a_r_a_n
22 ساعت و 33 دقيقه قبل
Assassin
22 ساعت و 35 دقيقه قبل
BlackBoy
5 روز و 1 ساعت و 8 دقيقه قبل

مدیران گروه

[نمایش همه]

برچسب‌های کاربری

تنهایی من
4874 پست · گروه عمومی · شناسه‌: 10 · شعر و ادبیات

تنهایی من

♥ܓܓMoHaMMaD_Hܓܓ♥
♥ܓܓMoHaMMaD_Hܓܓ♥

آشنایان کهن را خبری از دل تنهایم نیست ........ غم دل با که بگویم که کسی یادم نیست .

دیدگاه · 1 دقيقه قبل در تنهایی من ·

3

ЯEza
4bcnmvlmz56e4pnyvs0.jpg ЯEza

خــدایــــــــا...! قــیــامــتت را بــرپــــا کــــن تــو اگـــر خــســـ ـتــه نــشــدیِِ مـــا عــجــیــب خـــســتــهـ ایـــم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک
بابک

از جداییمان برای هرکسی که گفتم .... حق را به من داد ! اما .... اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم ، حق که برای من" تو" نمی شود ... !!!

بابک
بابک

کوتاه ترین داستان دنیا . . . . . . . . . . . . . . . روزی روزگاری خدا ما را آفرید ، تا آدم باشیم قصه ما به سر رسید . خدا به خواستش نرسید

بابک
بابک

مثـل ِ سـاقـه ی گیــاهـی تُـــرد گــره ام بــزنـــید بـه چـــوبـی ، چـــیـزی ! تـــرسـیـده ام ! مُـــدام بـــاد مـی آیـــد !!

بابک
بابک

به قیمت سپید شدن موهایم تمام شد ولی آموختم که.. ناله ام سکوت باشد. گریه ام لبخند.. و تنها همدمم ، سیــــــگار...

بابک
بابک

خداوندا از تو می خواهم یک بار دیگر ارزویم را بخوانی شاید با ارفاق قبول شدم

بابک
بابک

دلمان كه می گیرد تاوان لحظه ایست كه دل میبندیم....

بابک
بابک

والدین گرامی اینقدر نگین “وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم، اون جورخوب بودیم” مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین !

بابک
بابک

شاعر میگه: زن زیبا بود در این زمونه بلا درجایی دیگر: بلا ای بلا دختر مردم. در جایی دیگر: بلا ملا بلا بلا بلا ...میخرم واست طلا ملا نتیجه: شاعر نداریم كه یه مشت خانوم باز داریم...!

بابک
بابک

هــــر وقـــت دیـدی... مونـدن و رفتـنت ، فـــرقـی نمـــــیکنه.. بــــــــرو !!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک
بابک

کدام لب که از و بوی جان نمی آید کدام دل که از و آن نشان نمی آید به هر دمی ز درونت ستاره ای تابد دگر مگو اثری زآسمان نمی آید

بابک
بابک

درد دارد ، وقتی چیزی را کسر می کنی که با تمام وجودت جمع زده ای ....

بابک
بابک

این روزها زیادی ساکت شده ام ، نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند.....

بابک
بابک

حالا... آن قدر در به دری کشیدم از پی ات، که دیگر زنده نیستم، نمی دانی چه بر سرم آمده و نمی خواهم که بدانی. یک بار تنها دو قدم فاصله داشتم با قدم هات، که کسی گفت می خواهی چه کنی؟ می خواهی به اش چه بگویی؟ وقتی نمی خواهدت...و قدم هام مردد ماندند و راه کج کردند به سمتِ دیگری...